تبليغاتX
استمرار خاطرات

استمرار خاطرات

 

تبریک‌مان گفتید

تبرک‌مان نکردید

بدین سان نامی‌ی شدیم و نشانی

در کوچه‌های مرده‌گان

 

چه بسا دست‌تان

کلون خانه‌هامان را فرسود

ولی شیطنت‌تان جز از هوای هشتی

فراتر نرفت

تا در اندرونی خویش

همیشه باردار تنهایی‌ای تلخ بمانیم

 

خواستیم رنج نباشیم

گنجی شدیم

که وسوسه‌ی عریانی‌اش

چادر از سر انسان‌تان می‌کشید

 

همیشه

تبریک‌مان گفتید

تبرک‌مان نکردید ...

  

+   سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391  0:9   نا زی لا  | 

 

تار مویی از من

در تن تمام خواب‌های تو هست

و بیداری‌ات شبیه زن‌ی است

که هر صبح

از پهلوی چپ‌ت بر‌می‌خیزد

و با تن‌ی از یک دنده‌ی ناقابل

تمام تار موهای شبانه را

آتش می‌زند

.

.

.

هر لحظه بیداری تو

چون گیسوان من

آشفته است!

 

+   چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391  18:58   نا زی لا  | 

 

گم شده‌ام در جنگل‌ی که هر ریشه‌ی آن تویی

هر ساقه‌ی آن انسانی‌ی که از تبر سرسخت‌تر است

 

+   دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391  21:21   نا زی لا  | 

 

خسته‌ام

خانه‌ام شانه‌ای است

که سرم را بر رویش پل می‌کنم

و تمام قاصدک هایی را که پوست انداخته‌ام

به نشان‌دار کردن‌ش می‌خوانم!

 

+   سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391  23:7   نا زی لا  | 

 

ببخش مرا

به کلمات‌ی که در ذهن‌ت چیدم و پایه نداشت

به پرده‌ها که آویختم و پشت‌شان پنجره نداشت

به زیر و بم نوازش‌هایی که نواختم و کوک نداشت

به شعله‌ای که در قلب‌ت افروختم و گرما نداشت

 

زانوان در آغوش

بر خاک نشستی

و دیوارهای خانه‌ای را پاییدی

که شفیره‌گی‌ات را هم نمی‌پایید

گمان‌م این بود

اگرچه گردنه‌ی فکرها

همیشه شعبده‌باز حوادث‌ند!

ببخش مرا...

 

+   جمعه بیست و پنجم فروردین 1391  22:42   نا زی لا  | 

 

تمام توان‌م

چون نفس زدن برکه

در فرو رفتن سنگ‌ی

در شیطنت تو تمام شد...

 

+   جمعه هجدهم فروردین 1391  23:42   نا زی لا  | 

 

ماه در حلقوم من

من در حنجره‌ی تو

یک سر به داربست بی‌خوابی

هزار آواز به نازبالش احتضار

...

بغض را

با یک من عسل بچکان

و بگذار

غرور قلب‌ی ته‌مانده

خاطرات را ملحفه بکشد

...

از من

در تو تنها

چراغ‌ی روشن خواهد ماند!

 

+   شنبه دوازدهم فروردین 1391  12:44   نا زی لا  |